شعردونی
عشوه و افسون آنها کار دستت میدهد
هر بیانِ بی محابا کار دستت می دهد
حرف ها یک روز اما کار دستت می دهد
دست بردار از دروغ و تهمت و حرف درشت
گر دروغت شد هویدا کار دستت می دهد
همسرت تا خواست چیزی را، بخر آن را سریع
گر کنی امروز و فردا کار دستت می دهد
مهر او باشد اگر که چند صد سکه طلا
گر که بگذارد به اجرا کار دستت می دهد
ای که داری همسر و با دیگران هم می پری
عشوه و افسون آن ها کار دستت می دهد
گُنده گویی کار خوبی نیست پس گِردَش نرو
صحبت دولّا و پهنا کار دستت می دهد
چون زبان سرخ خواهد داد سرها را به باد
این زبان آخر به مولا کار دستت می دهد
گفت مسئولی به مسئول دگر تنها نخور
تک خوری البته آقا کار دستت می دهد
با سه بند «پ» اگر بالا کشیدی خویش را
چون که افتادی ز بالا کار دستت می دهد
گفت با «جاوید» رندی تیزهوش و نکته دان
این فضولی های بی جا کار دستت می دهد
شهریور ۱۴۰۴ / محمد جاوید
نظر شما